پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵

باز دل از در تو دور افتاد

در کف صد بلا صبور افتاد

نیک نزدیک بود بر در تو

تا چه بد کرد کز تو دور افتاد

یا حسد برد دشمن بد دل

یا مرا دوستی غیور افتاد

ماتم خویشتن همی دارد

چون مصیبت زده، ز سور افتاد

چون ز خاک در تو سرمه نیافت

دیده‌ام بی‌ضیا و نور افتاد

جان که یک ذره انده تو بیافت

در طربخانهٔ سرور افتاد

از بهشت رخ تو بی‌خبر است

تن که در آرزوی حور افتاد

چون عراقی نیافت راه به تو

گمرهی گشت و در غرور افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷عشق شوقی در نهاد ما نهاد
  2. غزل شمارهٔ ۴۸بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
  3. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌رخت جان در میان نتوان نهاد
  4. غزل شمارهٔ ۵۰هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
  5. غزل شمارهٔ ۵۱بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد
  6. غزل شمارهٔ ۵۲با شمع روی خوبان پروانه‌ای چه سنجد؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۳با عشق عقل‌فرسا دیوانه‌ای چه سنجد؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۴با عشق قرار در نگنجد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.