پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱

بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد

آری چه توان کردن؟ با مات نمی‌افتد

گیرم که نمی‌افتد با وصل منت رایی

با جور و جفا، باری، هم‌رات نمی‌افتد؟

می‌افتدت این یک دم کایی براین پر غم

شادم کنی و خرم، هان یات نمی‌افتد؟

هر بیدل و شیدایی افتاده به سودایی

وندر دل من الا سودات نمی‌افتد

با عشق تو می‌بازم شطرنج وفا، لیکن

از بخت بدم، باری، جز مات نمی‌افتد

از غمزهٔ خونریزت هرجای شبیخون است

شب نیست که این بازی صد جات نمی‌افتد

افتاده دو صد شیون از جور تو هرجایی

این جور و جفا با من تنهات نمی‌افتد

بیچاره عراقی، هان! دم درکش و خون می‌خور

چون هیچ دمی با او گیرات نمی‌افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳با عشق عقل‌فرسا دیوانه‌ای چه سنجد؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۴با عشق قرار در نگنجد
  3. غزل شمارهٔ ۵۵با عشق تو ناز در نگنجد
  4. غزل شمارهٔ ۵۶جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد
  5. غزل شمارهٔ ۵۷امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد
  6. غزل شمارهٔ ۵۸امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد
  7. غزل شمارهٔ ۵۹در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۰با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.