پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰

هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد

باشد که چو روز آید بروی گذرت افتد

زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز

آن کس که به امیدی بر خاک درت افتد

آیم به درت افتم، تا جور کنی کمتر

از بخت بدم گویی خود بیشترت افتد

من خاک شوم، جانا، در رهگذرت افتم

آخر به غلط روزی بر من گذرت افتد

گفتم که: بده دادم، بیداد فزون کردی

بد رفت، ندانستم، گفتم: مگرت افتد

در عمر اگر یک دم خواهی که دهی دادم

ناگاه چو وابینی رایی دگرت افتد

کم نال، عراقی، زانک این قصهٔ درد تو

گر شرح دهی عمری، هم مختصرت افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲با شمع روی خوبان پروانه‌ای چه سنجد؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۳با عشق عقل‌فرسا دیوانه‌ای چه سنجد؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۴با عشق قرار در نگنجد
  4. غزل شمارهٔ ۵۵با عشق تو ناز در نگنجد
  5. غزل شمارهٔ ۵۶جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد
  6. غزل شمارهٔ ۵۷امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد
  7. غزل شمارهٔ ۵۸امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد
  8. غزل شمارهٔ ۵۹در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.