پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶

جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد

رمزی ز راز عشقت در صد بیان نگنجد

جولانگه جلالت در کوی دل نباشد

خلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجد

سودای زلف و خالت جز در خیال ناید

اندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجد

در دل چو عشقت آید، سودای جان نماند

در جان چو مهرت افتد، عشق روان نگنجد

دل کز تو بوی یابد، در گلستان نپوید

جان کز تو رنگ بیند، اندر جهان نگنجد

پیغام خستگانت در کوی تو که آرد؟

کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد

آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد

مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد

بخشای بر غریبی کز عشق تو بمیرد

وآنگه در آستانت خود یک زمان نگنجد

جان داد دل که روزی کوی تو جای یابد

نشناخت او که آخر جایی چنان نگنجد

آن دم که با خیالت دل راز عشق گوید

گر جان شود عراقی، اندر میان نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد
  2. غزل شمارهٔ ۵۹در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۰با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۱با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۲با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۳خرم تن آن کس که دل ریش ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴بیا، کاین دل سر هجران ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۵دل، دولت خرمی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.