پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷

امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد

وز یار چنان پر شد کاغیار نمی‌گنجد

در چشم پر آب من جز دوست نمی‌آید

در جان خراب من جز یار نمی‌گنجد

این لحظه از آن شادم کاندر دل تنگ من

غم جای نمی‌گیرد، تیمار نمی‌گنجد

این قطرهٔ خون تا یافت از لعل لبش رنگی

از شادی آن در پوست چون نار نمی‌گنجد

رو بر در او سرمست، از عشق رخش، زیراک:

در بزم وصال او هشیار نمی‌گنجد

شیدای جمال او در خلد نیارامد

مشتاق لقای او در نار نمی‌گنجد

چون پرده براندازد عالم بسر اندازد

جایی که یقین آید پندار نمی‌گنجد

از گفت بد دشمن آزرده نگردم زانک:

با دوست مرا در دل آزار نمی‌گنجد

جانم در دل می‌زد، گفتا که: برو این دم

با یار درین جلوه دیار نمی‌گنجد

خواهی که درون آیی بگذار عراقی را

کاندر طبق انوار اطوار نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۰با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۱با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۲با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۳خرم تن آن کس که دل ریش ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۴بیا، کاین دل سر هجران ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۵دل، دولت خرمی ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۶راحت سر مردمی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.