پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸

بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد

شور در دیوانگان نتوان نهاد

های و هویی در فلک نتوان فکند

شر و شوری در جهان نتوان نهاد

چون پریشانی سر زلفت کند

سلسله بر پای جان نتوان نهاد

چون خرابی چشم مستت می‌کند

جرم بر دور زمان نتوان نهاد

عشق تو مهمان و ما را هیچ نه

هیچ پیش میهمان نتوان نهاد

نیم جانی پیش او نتوان کشید

پیش سیمرغ استخوان نتوان نهاد

گرچه گه‌گه وعدهٔ وصلم دهد

غمزهٔ تو، دل بر آن نتوان نهاد

گویمت: بوسی به جانی، گوییم:

بر لبم لب رایگان نتوان نهاد

بر سر خوان لبت، خود بی‌جگر

لقمه‌ای خوش در دهان نتوان نهاد

بر دلم بار غمت چندین منه

برکهی کوه گران نتوان نهاد

شب در دل می‌زدم، مهر تو گفت:

زود پابر آسمان نتوان نهاد

تا تو را در دل هوای جان بود

پای بر آب روان نتوان نهاد

تات وجهی روشن است، این هفت‌خوان

پیش تو بس، هشت خوان نتوان نهاد

ور عراقی محرم این حرف نیست

راز با او در میان نتوان نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
  2. غزل شمارهٔ ۵۱بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد
  3. غزل شمارهٔ ۵۲با شمع روی خوبان پروانه‌ای چه سنجد؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۳با عشق عقل‌فرسا دیوانه‌ای چه سنجد؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۴با عشق قرار در نگنجد
  6. غزل شمارهٔ ۵۵با عشق تو ناز در نگنجد
  7. غزل شمارهٔ ۵۶جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد
  8. غزل شمارهٔ ۵۷امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.