پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

کی از تو جان غمگینی شود شاد؟

کی آخر از فراموشی کنی یاد؟

نپندارم که هجرانت گذارد

که از وصل تو دلتنگی شود شاد

چنین دانم که حسنت کم نگردد

اگر کمتر کند ناز تو بیداد

ز وصل خود بده کام دل من

که از بیداد هجر آمد به فریاد

ببخشای از کرم بر خاکساری

که در روی تو عمرش رفت بر باد

نظر کن بر دل امیدواری

که بر درگاه تو نومید افتاد

بجز درگاه تو هر در که زد دل

عراقی را ازان در هیچ نگشاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵باز دل از در تو دور افتاد
  2. غزل شمارهٔ ۴۶عشق شوری در نهاد ما نهاد
  3. غزل شمارهٔ ۴۷عشق شوقی در نهاد ما نهاد
  4. غزل شمارهٔ ۴۸بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
  5. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌رخت جان در میان نتوان نهاد
  6. غزل شمارهٔ ۵۰هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
  7. غزل شمارهٔ ۵۱بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد
  8. غزل شمارهٔ ۵۲با شمع روی خوبان پروانه‌ای چه سنجد؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.