پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸

عشق سیمرغ است، کو را دام نیست

در دو عالم زو نشان و نام نیست

پی به کوی او همانا کس نبرد

کاندر آن صحرا نشان گام نیست

در بهشت وصل جان‌افزای او

جز لب او کس رحیق آشام نیست

جمله عالم جرعه چین جام اوست

گرچه عالم خود برون از جام نیست

ناگه از رخ گر براندازد نقاب

سر به سر عالم شود ناکام، نیست

صبح و شامم طره و رخسار اوست

گرچه آنجا کوست صبح و شام نیست

ای صبا، گر بگذری در کوی او

نزد او ما را جزین پیغام نیست:

کای دلارامی که جان ما تویی

بی تو ما را یک نفس آرام نیست

هرکسی را هست کامی در جهان

جز لبت ما را مراد و کام نیست

هر کسی را نام معشوقی که هست

می‌برد، معشوق ما را نام نیست

تا لب و چشم تو ما را مست کرد

نقل ما جز شکر و بادام نیست

تا دل ما در سر زلف تو شد

کار ما جز با کمند و دام نیست

نیک بختی را که در هر دو جهان

دوستی چون توست دشمن کام نیست

با عراقی دوستی آغاز کن

گرچه او در خورد این انعام نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!
  2. غزل شمارهٔ ۴۱باز هجر یار دامانم گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۴هر که را جام می به دست افتاد
  6. غزل شمارهٔ ۴۵باز دل از در تو دور افتاد
  7. غزل شمارهٔ ۴۶عشق شوری در نهاد ما نهاد
  8. غزل شمارهٔ ۴۷عشق شوقی در نهاد ما نهاد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.