پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷

ساقی، ار جام می، دمادم نیست

جان فدای تو، دردیی کم نیست

من که در میکده کم از خاکم

جرعه‌ای هم مرا مسلم نیست

جرعه‌ای ده، مرا ز غم برهان

که دلم بی‌شراب خرم نیست

از خودی خودم خلاصی ده

کز خودم زخم هست مرهم نیست

چون حجاب من است هستی من

گر نباشد، مباش، گو: غم نیست

ز آرزوی دمی دلم خون شد

که شوم یک نفس درین دم نیست

بهر دل درهم و پریشانم

چه کنم؟ کار دل فراهم نیست

خوشدلی در جهان نمی‌یابم

خود خوشی در نهاد عالم نیست

در جهان گر خوشی کم است مرا

خوش از آنم که ناخوشی هم نیست

کشت امید را، که خشک بماند

بهتر از آب چشم من نم نیست

ساقیا، یک دمم حریفی کن

کین دمم جز تو هیچ همدم نیست

ساغری ده، مرا ز من برهان

که عراقی حریف و محرم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹دل، که دائم عشق می‌ورزید، رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۰آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!
  3. غزل شمارهٔ ۴۱باز هجر یار دامانم گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۲مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۴هر که را جام می به دست افتاد
  7. غزل شمارهٔ ۴۵باز دل از در تو دور افتاد
  8. غزل شمارهٔ ۴۶عشق شوری در نهاد ما نهاد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.