پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳

کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟

کی ببوسم لعل شکرخای دوست؟

کی درآویزم به دام زلف یار؟

کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست؟

کی برافشانم به روی دوست جان؟

کی بگیرم زلف مشک‌آسای دوست؟

این چنین پیدا، ز ما پنهان چراست؟

طلعت خوب جهان پیمای دوست

همچو چشم دوست بیمارم، کجاست

شکری زان لعل جان‌افزای دوست؟

در دل تنگم نمی‌گنجد جهان

خود نگنجد دشمن اندر جای دوست

دشمنم گوید که: ترک دوست گیر

من به رغم دشمنان جویای دوست

چون عراقی، واله و شیدا شدی

دشمن ار دیدی رخ زیبای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۶هر دلی کو به عشق مایل نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۷ساقی، ار جام می، دمادم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۸عشق سیمرغ است، کو را دام نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹دل، که دائم عشق می‌ورزید، رفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۰آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!
  7. غزل شمارهٔ ۴۱باز هجر یار دامانم گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.