پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست

جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست

این چشم جهان بین مرا در همه عالم

جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست

وین جان من سوخته را جز سر زلفت

اندر همه گیتی سر سودای دگر نیست

یک لحظه غمت از دل من می‌نشود دور

گویی که غمت را جز ازین رای دگر نیست

یک بوسه ربودم ز لبت، دل دگری خواست

فرمود فراق تو که: فرمای، دگر نیست

هستند تو را جمله جهان واله و شیدا

لیکن چو منت واله و شیدای دگر نیست

عشاق تو گرچه همه شیرین سخنانند

لیکن چو عراقیت شکرخای دگر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷ساقی، ار جام می، دمادم نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۸عشق سیمرغ است، کو را دام نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹دل، که دائم عشق می‌ورزید، رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۰آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!
  5. غزل شمارهٔ ۴۱باز هجر یار دامانم گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۲مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۴هر که را جام می به دست افتاد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.