پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲

مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوست

مکن، مکن، به کف اندُهم رها ای دوست

برس، که بی‌تو مرا جان به لب رسید، برس

بیا که بر تو فشانم روان، بیا ای دوست

بیا، که بی‌تو مرا برگ زندگانی نیست

بیا، که بی‌تو ندارم سر بقا ای دوست

اگر کسی به جهان در، کسی دگر دارد

من غریب ندارم مگر تو را ای دوست

چه کرده‌ام که مرا مبتلای غم کردی؟

چه اوفتاد که گشتی ز من جدا ای دوست؟

کدام دشمن بدگو میان ما افتاد؟

که اوفتاد جدایی میان ما ای دوست

بگفت دشمن بدگو ز دوستان مگسل

برغم دشمن شاد از درم درآ ای دوست

از آن نفس که جدا گشتی از من بی‌دل

فتاده‌ام به کف محنت و بلا ای دوست

ز دار ضرب توام سکه بر وجود زده

مرا بر آتش محنت میازما ای دوست

چو از زیان منت هیچگونه سودی نیست

مخواه بیش زیان من گدا ای دوست

ز لطف گرد دل بی‌غمان بسی گشتی

دمی به گرد دل پر غمان برآ ای دوست

ز شادی همه عالم شدست بیگانه

دلم که با غم تو گشت آشنا ای دوست

ز روی لطف و کرم شاد کن بروی خودم

که کرد بار غمت پشت من دوتا ای دوست

ز همرهی عراقی ز راه واماندم

ز لطف بر در خویشم رهی نما ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۶هر دلی کو به عشق مایل نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۷ساقی، ار جام می، دمادم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸عشق سیمرغ است، کو را دام نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹دل، که دائم عشق می‌ورزید، رفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۰آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!
  8. غزل شمارهٔ ۴۱باز هجر یار دامانم گرفت
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.