پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱

شاد کن جان من، که غمگین است

رحم کن بر دلم، که مسکین است

روز اول که دیدمش گفتم:

آنکه روزم سیه کند این است

روی بنمای، تا نظاره کنم

کآرزوی من از جهان این است

دل بیچاره را به وصل دمی

شادمان کن، که بی‌تو غمگین است

بی‌ رُخَت دین من همه کفر است

با رُخَت کفر من همه دین است

گه گهی یاد کن به دشنامم

سخن تلخ از تو شیرین است

دل به تو دادم و ندانستم

که تو را کبر و ناز چندین است

بنوازی و پس بیازاری

آخر، ای دوست این چه آیین است؟

کینه بگذار و دلنوازی کن

که عراقی نه در خور کین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۴یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۶هر دلی کو به عشق مایل نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۷ساقی، ار جام می، دمادم نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۸عشق سیمرغ است، کو را دام نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹دل، که دائم عشق می‌ورزید، رفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۰آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.