پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است

به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است

کرشمه‌ای بکند، صدهزار دل ببرد

ازین سبب دل عشاق در جهان تنگ است

اگر برفت دل از دست، گو: برو، که مرا

بجای دل سر زلف نگار در چنگ است

از آن گهی که خراباتیی دلم بربود

مرا هوای خرابات و باده و چنگ است

بدین صفت که منم، از شراب عشق خراب

مرا چه جای کرامات و نام یا ننگ است؟

بیار ساقی، از آن می، که ساغر او را

ز عکس چهرهٔ تو هر زمان دگر رنگ است

بریز خون عراقی و آشتی وا کن

که آشتی بهمه حال بهتر از جنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۳کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۴یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۶هر دلی کو به عشق مایل نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷ساقی، ار جام می، دمادم نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۸عشق سیمرغ است، کو را دام نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹دل، که دائم عشق می‌ورزید، رفت
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.