پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

طرهٔ یار پریشان چه خوش است

قامت دوست خرامان چه خوش است

خط خوش بر لب جانان چه نکوست

سبزه و چشمهٔ حیوان چه خوش است

از می عشق دلی مست و خراب

همچو چشم خوش جانان چه خوش است

در خرابات خراب افتاده

عاشق بی سر و سامان چه خوش است

آن دل شیفتهٔ ما بنگر

در خم زلف پریشان چه خوش است

یوسف گم شدهٔ ما را بین

کاندر آن چاه زنخدان چه خوش است

لذت عشق بتم از من پرس

تو از آن بی‌خبری کان چه خوش است

تو چه دانی که شکر خندهٔ او

از دهان شکرستان چه خوش است؟

چه شناسی که می و نقل بهم

از لب آن بت خندان چه خوش است

گر ببینی که به وقت مستی

لب من بر لب جانان چه خوش است

یار ساقی و عراقی باقی

وه که این عیش بدینسان چه خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
  2. غزل شمارهٔ ۳۱شاد کن جان من، که غمگین است
  3. غزل شمارهٔ ۳۲مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۳کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۴یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۶هر دلی کو به عشق مایل نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷ساقی، ار جام می، دمادم نیست
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.