پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶

ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟

کز زخمهٔ آن نه فلک اندر تک و تاز است

آورد به یک زخمه، جهان را همه، در رقص

خود جان و جهان نغمهٔ آن پرده‌نواز است

عالم چو صدایی است ازین پرده، که داند

کین راه چه پرده است و درین پرده چه راز است؟

رازی است درین پرده، گر آن را بشناسی

دانی که حقیقت ز چه دربند مجاز است؟

معلوم کنی کز چه سبب خاطر محمود

پیوسته پریشان سر زلف ایاز است؟

محتاج نیاز دل عشاق چرا شد

حسن رخ خوبان، که همه مایهٔ ناز است؟

عشق است که هر دم به دگر رنگ برآید

ناز است بجایی و به یک جای نیاز است

در صورت عاشق چو درآید همه سوز است

در کسوت معشوق چو آید همه ساز است

زان شعله که از روی بتان حسن برافروخت

قسم دل عشاق همه سوز و گداز است

راهی است ره عشق، به غایت خوش و نزدیک

هر ره که جُز این است همه دور و دراز است

مستی، که خراب ره عشق است، درین ره

خواب خوش مستیش همه عین نماز است

در صومعه چون راه ندادند مرا دوش

رفتم به در میکده، دیدم که فراز است

از میکده آواز برآمد که: عراقی

درباز تو خود را، که در میکده باز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸طرهٔ یار پریشان چه خوش است
  2. غزل شمارهٔ ۲۹در سرم عشق تو سودایی خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۳۰رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
  4. غزل شمارهٔ ۳۱شاد کن جان من، که غمگین است
  5. غزل شمارهٔ ۳۲مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۳کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۴یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.