پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵

دل، چو در دام عشق منظور است

دیده را جرم نیست، معذور است

ناظرم در رخت به دیدهٔ دل

گرچه از چشم ظاهرم دور است

از شراب الست روز وصال

دل مستم هنوز مخمور است

دست ازین عاشقی نمی‌دارد

دایم از یار اگرچه مهجور است

حال آشفته بر رخش فاش است

شعله و نار پرتو نور است

حکم داری به هر چه فرمایی

که عراقی مطیع و مامور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
  2. غزل شمارهٔ ۲۸طرهٔ یار پریشان چه خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۲۹در سرم عشق تو سودایی خوش است
  4. غزل شمارهٔ ۳۰رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
  5. غزل شمارهٔ ۳۱شاد کن جان من، که غمگین است
  6. غزل شمارهٔ ۳۲مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۴یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.