پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰

بازم از غصه جگر خون کرده‌ای

چشمم از خونابه جیحون کرده‌ای

کارم از محنت به جان آورده‌ای

جانم از تیمار و غم خون کرده‌ای

خود همیشه کرده‌ای بر من ستم

آن نه بیدادی است کاکنون کرده‌ای

زیبد ار خاک درت بر سر کنم

کز سرایم خوار بیرون کرده‌ای

از من مسکین چه پرسی حال من؟

حالم از خود پرس: تا چون کرده‌ای؟

هر زمان بهر دل مجروح من

مرهمی از درد معجون کرده‌ای

چون نگریم زار؟ چون دانم که تو

با عراقی دل دگرگون کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۲تا زخوبی دل ز من بربوده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳ای یار، مکن، بر من بی‌یار ببخشای
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۴در کار من درهم آخر نظری فرمای
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۵ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶نگارا، گرچه از ما برشکستی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۷ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۸پیش ازینم خوشترک می‌داشتی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۹ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.