پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۸

پیش ازینم خوشترک می‌داشتی

تا چه کردم؟ کز کفم بگذاشتی

باز بر خاکم چرا می‌افگنی؟

چون ز خاک افتاده را برداشتی

من هنوز از عشق جانی می‌کنم

تو مرا خود مرده‌ای انگاشتی

تا نیابم یک دم از محنت خلاص

صد بلا بر جان من بگماشتی

تا شبیخونی کنی بر جان من

صد علم از عاشقی افراشتی

من ندارم طاقت آزار تو

جنگ بگذار، آشتی کن، آشتی

هان! عراقی، خون گری کامید تو

آن چنان نامد که می‌پنداشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۰ای عشق، کجا به من فتادی؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۱چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۲جانا، نظری به ما نکردی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۳چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۴چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵آمد به درت امیدواری
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶ای دل، بنشین چو سوکواری
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۷تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.