پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی

بر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی

گرچه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر

ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی

ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تو

نیست از آنکه تا ابد عشق تو را نهایتی

دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمت

زحمتم آید، ار کنم از غم تو حکایتی

برد ز من هوای تو جان عزیز، ای دریغ

کشت مرا جفای تو بی‌سبب جنایتی

گرچه برانی از برم باز نگردم از درت

چون ز در عنایتت یافته‌ام هدایتی

خسته عراقی آن توست، دور مکن ز درگهش

تا نرود فغان کنان از تو به هر ولایتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۱چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۲جانا، نظری به ما نکردی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۳چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۴چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵آمد به درت امیدواری
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۶ای دل، بنشین چو سوکواری
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۷تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۸نگارا، کی بود کامیدواری
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.