پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷

تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟

چون می‌شویم عاشق بر چهرهٔ تو باری

از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان

مسکین کسی کزان گل قانع شود به خاری!

خواهی که همچو زلفت عالم به هم بر آید؟

بنمای عاشقان را از طرهٔ تو تاری

آن خوشدلی کجا شد؟ وان دور کو که ما را

دیدار می‌نمودی، هر روز یک دو باری؟

ما را ز هم جدا کرد ایام ورنه ما را

با دولت وصالت خوش بود روزگاری

در پرده چند باشی؟ برگیر برقع از روی

تا روی تو ببیند یک دم امیدواری

در انتظار وصلت جانم رسید بر لب

از وصل تو چه حاصل، ما را جز انتظاری؟

جام جهان نمایت بنمای، تا عراقی

اندر رخت ببیند رخسار هر نگاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱چه خوش باشد دلا کز عشق یار مهربان میری
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲چو برقع از رخ زیبای خود براندازی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵خوشا دردی که درمانش تو باشی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.