پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶

چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی

ندیم و مونس و یارم تو باشی

دل پر درد را درمان تو سازی

شفای جان بیمارم تو باشی

ز شادی در همه عالم نگنجم

اگر یک لحظه غمخوارم تو باشی

ندارم مونسی در غار گیتی

بیا، تا مونس غارم تو باشی

اگر چه سخت دشوار است کارم

شود آسان، چو در کارم تو باشی

اگر جمله جهانم خصم گردند

نترسم، چون نگهدارم تو باشی

همی نالم چو بلبل در سحرگاه

به بوی آنکه گلزارم تو باشی

چو گویم وصف حسن ماهرویی

غرض زان زلف و رخسارم تو باشی

اگر نام تو گویم ور نگویم

مراد جمله گفتارم تو باشی

از آن دل در تو بندم، چون عراقی

که می‌خواهم که دلدارم تو باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸اندوهگنی چرا؟ عراقی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹فمالی لم اطا سبع الطباقی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰لقد فاح الربیع و دار ساقی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱آن جام طرب فزای ساقی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲جانا، ز منت ملال تا کی؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵الا، قد طال عهدی بالوصال
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.