پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱

آن جام طرب فزای ساقی

بنمود مرا لقای ساقی

در حال چو جام سجده بر دم

پیش رخ جان فزای ساقی

ننهاده هنوز چون پیاله

لب بر لب دلگشای ساقی

ترسم که کند خرابیی باز

چشم خوش دلربای ساقی

پیوسته چو جام در دل آتش

در سر هوس و هوای ساقی

با چشم پر آب چون قنینه

جان می‌دهم از برای ساقی

باشد چو پیاله غرقه در خون

چشمی که شد آشنای ساقی

عمری است که می‌زنم در دل

یعنی که در سرای ساقی

باشد که رسد به گوش جانم

از میکده مرحبای ساقی

آیینهٔ سینه زنگ غم خورد

کو صیقل غم زدای ساقی؟

تا بستاند مرا ز من باز

این است خود اقتضای ساقی

باشد که شود دل عراقی

چون جام جهان نمای ساقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵الا، قد طال عهدی بالوصال
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷در جهان گر نه یار داشتمی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸گرنه سودای یار داشتمی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۹ای که از لطف سراسر جانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.