پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۳

دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی

آشنایی قصهٔ دردم شنودی کاشکی

خوب رخساری نقاب از پیش رخ برداشتی

جذبهٔ حسنش مرا از من ربودی کاشکی

ای دریغا! دیدهٔ بختم بخفتی یک سحر

تا شبی در خواب نازم رخ نمودی کاشکی

در پی سیمرغ وصلش عالمی دل خسته‌اند

بودی او را در همه عالم وجودی کاشکی

چون دلم را درد او درمان و جان را مرهم است

بر سر دردم دگر دردی فزودی کاشکی

حلقهٔ امید تا کی بر در وصلش زنم؟

دست لطفش این در بسته گشودی کاشکی

از پی بود عراقی زو جدا افتاده‌ام

در همه عالم مرا بودی نبودی کاشکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۵الا، قد طال عهدی بالوصال
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۶گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۷در جهان گر نه یار داشتمی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۸گرنه سودای یار داشتمی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۹ای که از لطف سراسر جانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۰ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۱چنانم از هوس لعل شکرستانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۲سر عشقت کس تواند گفت؟ نی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.