پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۸

گرنه سودای یار داشتمی

کی چنین ناله زار داشتمی؟

ورنه غیرت دمم فرو بستی

ناله هر دم هزار داشتمی

بر در دوست گر رهم بودی

روز و شب زینهار داشتمی

ور وصالش بساختی کارم

با فراقش چه کار داشتمی؟

چه غمم بودی؟ ار درین تیمار

با غمش غمگسار داشتمی

یار در کارم ار نظر کردی

بهترین کار و بار داشتمی

زان فراموش عهد دشنامی

کاشکی یادگار داشتمی

روزگارم شد، ار نه عاقلمی

ماتم روزگار داشتمی

بی‌رخ یار ناخوش است حیات

چه خوشستی که یار داشتمی!

گر عراقی برون شدی ز میان

دلبر اندر کنار داشتمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۰ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۱چنانم از هوس لعل شکرستانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۲سر عشقت کس تواند گفت؟ نی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۳کی بود کین درد را درمان کنی؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۴نگویی باز: کای غم خوار چونی؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۵بیا، تا بیدلان را زار بینی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۶ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷ای ربوده دلم به رعنایی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.