پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵

بیا، تا بیدلان را زار بینی

روان خستگان افگار بینی

تن درماندگان رنجور یابی

دل بیچارگان بیمار بینی

به کوی عاشقان خود گذر کن

که مشتاقان خود را زار بینی

میان خاک و خون افتاده حیران

زهر جانب دو صد خونخوار بینی

بسا جان عزیز مستمندان

که بر خاک در خود خوار بینی

یکی اندر دل زار ضعیفان

نظر کن، تا غم و تیمار بینی

نبینی هیچ شادی در دل ما

ولی اندوه و غم بسیار بینی

دلا، با این همه امید دربند

که هم روزی رخ دلدار بینی

چو افتادی، عراقی، رو مگردان

اگر خواهی که روی یار بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷ای ربوده دلم به رعنایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۱چه بود گر نقاب بگشایی؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲در کوی تو لولیی، گدایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۴ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.