پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲

در کوی تو لولیی، گدایی

آمد به امید مرحبایی

بر خاک درت گدای مسکین

با آنکه نرفته بود جایی

از دولت لطف تو، که عام است

محروم چراست بی‌نوایی؟

پیش که رود؟ کجا گریزد؟

از دست غمت شکسته پایی

مگذار که بی نصیب ماند

از درگه پادشه گدایی

چشمم ز رخ تو چشم دارد

هر دم به مبارکی لقایی

جانم ز لب تو می‌کند وام

هر لحظه به تازگی بقایی

جستم همه جای را، ندیدم

جز در دل تنگ جایگایی

بی روی تو هر رخی که دیدم

ننمود مرا جز ابتدایی

دل در سر زلف هر که بستم

دادم دل خود به اژدهایی

در بحر فراق غرق گشتم

دستم نگرفت آشنایی

در بادیهٔ بلا بماندم

راهم ننمود رهنمایی

در آینهٔ جهان ندیدم

جز عکس رخت جهان نمایی

خود هر چه به جز تو در جهان است

هست آن چو سراب یا صدایی

فی‌الجمله ندید دیدهٔ من

از تیرگی جهان صفایی

اکنون به در تو آمدم باز

یابم مگر از درت عطایی؟

در چشم نهاده‌ام که یابم

از خاک در تو توتیایی

در گلشن عشق تو عراقی

مرغی است که نیستش نوایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۴ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷سحرگه بر در راحت سرایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸کشید کار ز تنهاییم به شیدایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹همی گردم به گرد هر سرایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱نیم بی‌تو دمی بی‌غم، کجایی؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.