پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸

کشید کار ز تنهاییم به شیدایی

ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی؟

ز بس که داد قلم شرح سرنوشت فراق

ز سرنوشت قلم نامه گشت سودایی

مرا تو عمر عزیزی و رفته‌ای ز برم

چو خوش بود اگر، ای عمر رفته بازآیی

زبان گشاده، کمر بسته‌ایم، تا چو قلم

به سر کنیم هر آن خدمتی که فرمایی

به احتیاط گذر بر سواد دیدهٔ من

چنان که گوشهٔ دامن به خون نیالایی

نه مرد عشق تو بودم ازین طریق، که عقل

درآمده است به سر، با وجود دانایی

درم گشای، که امید بسته‌ام در تو

در امید که بگشاید؟ ار تو نگشایی

به آفتاب خطاب تو خواستم کردن

دلم نداد، که هست آفتاب هر جایی

سعادت دو جهان است دیدن رویت

زهی! سعادت، اگر زان چه روی بنمایی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱نیم بی‌تو دمی بی‌غم، کجایی؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲درین ره گر بترک خود بگویی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۳درین ره گر به ترک خود بگویی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۵نه از تو به من رسید بویی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.