پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷

سحرگه بر در راحت سرایی

گذر کردم شنیدم مرحبایی

درون رفتم، ندیمی چند دیدم

همه سر مست عشق دلربایی

همه از بیخودی خوش وقت بودند

همه ز آشفتگی در هوی و هایی

ز رنگ نیستی شان رنگ و بویی

ز برگ بی‌نوایی‌شان نوایی

ز سدره برتر ایشان را مقامی

ورای عرش و کرسی متکایی

نشسته بر سر خوان فتوت

بهر دو کون در داده صلایی

نظر کردم، ندیدم ملک ایشان

درین عالم، به جز تن، رشته‌تایی

ز حیرت در همه گم گشته از خود

ولی در عشق هر یک رهنمایی

مرا گفتند: حالی چیست؟ گفتم:

چه پرسی حال مسکین گدایی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹همی گردم به گرد هر سرایی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱نیم بی‌تو دمی بی‌غم، کجایی؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲درین ره گر بترک خود بگویی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۳درین ره گر به ترک خود بگویی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۵نه از تو به من رسید بویی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.