پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۶

زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی

وصال تو هوس عاشقان شیدایی

عروس حسن تو را هیچ در نمی‌یابد

به گاه جلوه‌گری دیدهٔ تماشایی

بدین صفت که تویی بر جمال خود عاشق

به غیر خود، نه همانا، که روی بنمایی

حجاب روی تو هم روی توست در همه حال

نهانی از همه عالم، ز بس که پیدایی

به هر چه می‌نگرم صورت تو می‌بینم

ازین میان همه در چشم من تو می‌آیی

همه جهان به تو می‌بینم و عجب نبود

ازان سبب که تویی در دو دیده بینایی

ز رشک تا نشناسد تو را کسی، هر دم

جمال خود به لباس دگر بیارایی

تو را چگونه توان یافت؟ در تو خود که رسد؟

که هر نفس به دگر منزل و دگر جایی

عراقی از پی تو دربه‌در همی گردد

تو خود مقیم میان دلش هویدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸کشید کار ز تنهاییم به شیدایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹همی گردم به گرد هر سرایی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱نیم بی‌تو دمی بی‌غم، کجایی؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲درین ره گر بترک خود بگویی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۳درین ره گر به ترک خود بگویی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۴گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۵نه از تو به من رسید بویی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.