پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۴

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟

چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟

نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟

ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟

منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانم

جدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جدایی

گذشت عمر و ندیدم جمال روی تو روزی

مرا چه‌ای؟ و ندانم که با کس دگر آیی؟

کجا نشان تو جویم؟ که در جهانت نیابم

چگونه روی تو بینم؟ که در زمانه نپایی

چه خوش بود که زمانی نظر کنی به دل من؟

دلم ز غم برهانی، مرا ز غم برهایی

مرا ز لطف خود، ای دوست، ناامید مگردان

امیدوار به کوی تو آمدم ، به گدایی

فتاده‌ام چو عراقی، همیشه بر در وصلت

بود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۶زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۷سحرگه بر در راحت سرایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸کشید کار ز تنهاییم به شیدایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹همی گردم به گرد هر سرایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۰شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۱نیم بی‌تو دمی بی‌غم، کجایی؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۲درین ره گر بترک خود بگویی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۳درین ره گر به ترک خود بگویی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.