پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۴

نگویی باز: کای غم خوار چونی؟

همیشه با غم و تیمار چونی؟

کجایی؟ با فراقم در چه کاری؟

جدا افتاده از دلدار چونی؟

مرا دانی که بیمارم ز تیمار

نپرسی هیچ: کای بیمار چونی؟

نیاری یاد از من: کای ز غم زار

درین رنج و غم بسیار چونی؟

مرا گرچه ز غم جان بر لب آمد

نخواهی گفت: کای غم خوار چونی؟

تو گرچه بینیم غلتان به خون در

نگویی آخر: ای افگار چونی؟

سحرگه با خیالت دیده می‌گفت:

که هر شب با من بیدار چونی؟

خیالت گفت: کآری نیک زارم

ز بهر تو، که هر شب زار چونی؟

سگ کویت عراقی را نگوید

شبی: کای یار من، بی یار چونی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷ای ربوده دلم به رعنایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱چه بود گر نقاب بگشایی؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲در کوی تو لولیی، گدایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۳دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.