پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷

ای ربوده دلم به رعنایی

این چه لطف است و آن چه زیبایی؟

بیم آن است کز غم عشقت

سر بر آرد دلم به شیدایی

از خجالت خجل شود خورشید

گر تو برقع ز روی بگشایی

زیر برقع چو آفتاب منیر

اندر ابر لطیف پیدایی

در جمالت لطافتی است که آن

در نیابد کمال بینایی

منقطع می‌شود زبان مرا

پیش وصف رخ تو گویایی

آن ملاحت که حسن روی توراست

کس نبیند، مگر که بنمایی

نیست بی‌روی تو عراقی را

بیش ازین طاقت شکیبایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱چه بود گر نقاب بگشایی؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲در کوی تو لولیی، گدایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۴ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۶زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.