پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۱

چنانم از هوس لعل شکرستانی

که می‌برآیدم از غصه هر نفس جانی

امید بر سر زلفش به خیره می‌بندم

چگونه جمع کند خاطر پریشانی؟

در آن دلی، که ندارم، همیشه می‌یابم

ز تیر غمزهٔ تو لحظه لحظه پیکانی

بیا، که بی‌تو دل من خراب آباد است

جهان نمی‌شود آباد جز به سلطانی

چه جای توست دل تنگ من؟ ولی یوسف

گهی به چه فتد و گه به بند و زندانی

چنان که چشم خمارین توست مست و خراب

بسوی ما نکند التفات چندانی

چو نیست در دل تو ذره‌ای مسلمانی

چگونه رحم کند بر دل مسلمانی؟

زمان زمان که دلم یاد چهر تو بکند

شود ز عکس جمالت دلم گلستانی

اگر چه چشم عراقی به هر بتی نگرد

به جان تو، که ندارد به جز تو جانانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۳کی بود کین درد را درمان کنی؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۴نگویی باز: کای غم خوار چونی؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵بیا، تا بیدلان را زار بینی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷ای ربوده دلم به رعنایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.