پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۶

گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی

نظر از روی خوشت بهر چه برداشتمی؟

چون من بی‌خبر از دوست دهندم خبری

باری، از بی‌خبری کاش خبر داشتمی؟

در میان آمدمی چون سر زلفت با تو

از سر زلف تو گر هیچ کمر داشتمی؟

گر ندادی جگرم وعدهٔ وصلت هر دم

کی دل و دیده پر از خون جگر داشتمی؟

گفتیم: صبر کن، از صبر برآید کارت

کردمی صبر ز روی تو، اگر داشتمی

خود کجا آمدی اندر نظرم آب روان؟

گر ز خاک در تو کحل بصر داشتمی

دل گم گشتهٔ خود بار دگر یافتمی

بر سر کوی تو گر هیچ گذر داشتمی

گر ز روی و لب تو هیچ نصیبم بودی

بهر بیماری دل گل  به شکر داشتمی

کردمی بر سر کویت گهرافشانی‌ها

بجز از اشک اگر هیچ گهر داشتمی

گر عراقی نشدی پردهٔ روی نظرم

به رخ خوب تو هر لحظه نظر داشتمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۸گرنه سودای یار داشتمی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۹ای که از لطف سراسر جانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۰ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۱چنانم از هوس لعل شکرستانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۲سر عشقت کس تواند گفت؟ نی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۳کی بود کین درد را درمان کنی؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۴نگویی باز: کای غم خوار چونی؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۵بیا، تا بیدلان را زار بینی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.