پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵

خوشا دردی که درمانش تو باشی

خوشا راهی که پایانش تو باشی

خوشا چشمی که رخسار تو بیند

خوشا مُلکی که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل که دلدارش تو گردی

خوشا جانی که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی

کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری

که امید دل و جانش تو باشی

همه شادی و عشرت باشد ای دوست

در آن خانه که مهمانش تو باشی

گل و گلزار خوش آید کسی را

که گلزار و گلستانش تو باشی

چه باک آید ز کس آن را که او را

نگهدار و نگهبانش تو باشی

مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را

که هم کفر و هم ایمانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست

همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن به تَرکِ جان بگوید

دل بیچاره تا جانش تو باشی

عراقی طالب درد است دایم

به بوی آنکه درمانش تو باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۷الا قم، واغتنم یوم التلاقی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۸اندوهگنی چرا؟ عراقی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۹فمالی لم اطا سبع الطباقی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰لقد فاح الربیع و دار ساقی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۱آن جام طرب فزای ساقی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۲جانا، ز منت ملال تا کی؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۴از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.