پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟

تنم رنجور می‌خواهی، دلم بیمار می‌داری

ز درد من خبر داری، از اینم دیر می‌پرسی

به زاری کردنم شادی، از آنم زار می‌داری

دلم را خسته می‌داری ز تیر غم، روا باشد

به دست هجر جانم را چرا افگار می‌داری؟

چه آزاری ز من خود را؟ به آزاری نمی‌ارزم

که باشم؟ خود کیم؟ کز من چنین آزار می‌داری؟

مرا دشمن چه می‌داری؟ که نیکت دوست‌ می‌دارم

مرا چون یار می‌دانی، چرا اغیار می‌داری؟

مرا گویی مشو غمگین، که غمخوارت شوم روزی

ندانم آن کنون باری مرا غمخوار می‌داری

نهی بر جان من منت که خواهم داشت تیمارت

دلم خون شد ز تیمارت، نکو تیمار می‌داری

دریغا آنکه گهگاهی به دردم یاد می‌کردی

عزیزم داشتی اول، به آخر خوار می‌داری

به دردی قانعم از تو، به دشنامی شدم راضی

در این هم یاری‌ام ندهی، چگونه یار می‌داری؟

درین هم یاریم ندهی، به دشنامی عزیزم کن

به دردی قانعم از تو، چگونه یار می‌داری؟

به هر رویی که بتوانم من از تو رو نگردانم

اگر بر تخت بنشانی و گر بر دار می‌داری

به تو هر کس که فخر آرد، نداری عار از او، دانم

عراقی نیک بدنام است، از آن رو عار می‌داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲چو برقع از رخ زیبای خود براندازی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵خوشا دردی که درمانش تو باشی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷الا قم، واغتنم یوم التلاقی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸اندوهگنی چرا؟ عراقی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹فمالی لم اطا سبع الطباقی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.