پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟

چو شادم می‌توانی داشت، غمگینم چرا داری؟

چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری

چه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری

به کام دشمنم داری و گویی: دوست می‌دارم

چگونه دوستی باشد، که جانم در عنا داری؟

چه دانم؟ تا چه اجر آرم من مسکین بجای تو

که گر گردم هلاک از غم من مسکین، روا داری

بکن رحمی که مسکینم، ببخشایم که غمگینم

بمیرم گر چنین، دانم مرا از خود جدا داری

مرا گویی: مشو غمگین، که خوش دارم تو را روزی

چو می‌گردم هلاک از غم تو آنگه خوش مرا داری!

عراقی کیست تا لافد ز عشق تو؟ که در هر کو

میان خاک و خون غلتان چو او صد مبتلا داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱چه خوش باشد دلا کز عشق یار مهربان میری
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲چو برقع از رخ زیبای خود براندازی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۴نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۵خوشا دردی که درمانش تو باشی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۷الا قم، واغتنم یوم التلاقی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۸اندوهگنی چرا؟ عراقی
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.