پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵

ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی

فریاد! کز فراق روانم بسوختی

در بوتهٔ بلا تن زارم گداختی

در آتش عنا دل و جانم بسوختی

دانم که: سوختی ز غم عشق خود مرا

لیکن ندانم آنکه چه سانم بسوختی؟

می‌سوزیم درون و تو در وی نشسته‌ای

پیدا نمی‌شود، که نهانم بسوختی

زاتش چگونه سوزد پروانه؟ دیده‌ای؟

ز اندیشهٔ فراق چنانم بسوختی

سود و زیان من، ز جهان، جز دلی نبود

آتش زدی و سود و زیانم بسوختی

تا کی ز حسرت تو برآرم ز سینه آه؟

کز آه سوزناک زیانم بسوختی

بر خاک درگه تو تپیدم بسی ز غم

چو مرغ نیم کشته تپانم بسوختی

تا گفتمت که: کام عراقی ز لب بده

کامم گداختی و زبانم بسوختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۸پیش ازینم خوشترک می‌داشتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰ای عشق، کجا به من فتادی؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۱چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۲جانا، نظری به ما نکردی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۴چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.