پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه

رونق مشک تا بری شانه به چین موی نه

خواهی اگر که بگذرد از سر سرو فاخته

سوی چمن چو بگذری پا به کنار جوی نه

سرو چمن کنار جو بر سر پا بایستد

سر به کنار من تو ای سرو کناره جوی نه

درقدح وپیاله کی باده کفاف ما دهد

ساقی اگر کرم کنی در بر خم سبوی نه

غنچه لبا سمنبرا از در گلستان درآ

بر دل گل چولاله ها داغ ز رنگ و بوی نه

یاد که دادت این چنین کز پی صید مرغ دل

دانه ز خال ودام از زلف ز چارسوی نه

زلف تو را چو خانه زاد آمده نافه ختن

داغ نشان به رانش از طره مشکبوی نه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای
  2. شمارهٔ ۴۲۳از چه همچون زلف یار ای دل پریشان گشته ای
  3. شمارهٔ ۴۲۴دل از بت و از بت‌پرست اندر کلیسا برده‌ای
  4. شمارهٔ ۴۲۵نه همی دین و دل از ما برده ای
  5. شمارهٔ ۴۲۶باز بر رخ مشکین را پریشان کرده ای
  6. شمارهٔ ۴۲۷چرا تواینهمه ای ماه بی وفا شده ای
  7. شمارهٔ ۴۲۸چرا تو این همه ای ماه بی وفا شده ای
  8. شمارهٔ ۴۲۹چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.