پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

ای قدم خم گشته تر ز ابروی تو

وی دلم آشفته تر از موی تو

معنی ز والقلم را یافتم

چون بدیدم بینی وابروی تو

آیه واللیل باشد بخت من

سوره والشمس آمد روی تو

خون به دل ماه از رخ نیکوی تو است

یا به گل سرو از قد دلجوی تو

چشم بندی می کنی یا ساحری

چنگل شیر است با آهوی تو

صولجان هر گه به کف گیری ز زلف

دل همی خواهد که گردگوی تو

عارفان در فکر نار ونورتو

صوفیان در ذکرهای و هوی تو

عاشقان را از سر شب تا به صبح

قصه ها از طلعت وگیسوی تو

درکلامم نیست الا وصف تو

درمشامم نیست غیر از بوی تو

ابرو باران خواست هر کس تخم کشت

کشت من شد سبز ز آب جویتو

صدهزاران منزل ار ره طی کنم

باز بینم هستم اندر کوی تو

مرحبا بر عشق وبرکردار عشق

چون منی راکرده هم زانوی تو

بردی از دست بلنداقبال دل

آفرین بر قوت بازوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹بسته دلم را به بند حلقه گیسوی تو
  2. شمارهٔ ۴۰۰مرا ترکی است غارتگر سنان‌مژگان کمان‌ابرو
  3. شمارهٔ ۴۰۱بر درد دل خسته ام دوست دوا شو
  4. شمارهٔ ۴۰۲دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو
  5. شمارهٔ ۴۰۳دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو
  6. شمارهٔ ۴۰۴گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو
  7. شمارهٔ ۴۰۵آری اگر ای بادز دلبر خبری کو
  8. شمارهٔ ۴۰۶از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.