پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

آری اگر ای بادز دلبر خبری کو

داری اگر این تیره شب از پی سحری کو

جانم به لب از حسرت وعمرم به سرآمد

ای نخل امید ار دهی آخر ثمری کو

تا زر کنداز گوشه چشمی مس ما را

جویا ز که گردیم که صاحب نظری کو

گویند که چون سروبودقامت جانان

طالع به سر سرو فروزان قمری کو

ماه تو پری باشد و باب تو فرشته

ور نیست چنین چون تو به عالم بشری کو

من چون برم ازدست سر زلف تو دل را

چون زلف تو تیره دلی تیره دلی وخیره سری کو

در خیل بتان چون تو جفاجوئی اگر هست

در حلقه عشاق چومن خون جگری کو

اقبال بلنداست ز عشق تو مرا لیک

درحلقه زلفت ز من آشفته تری کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه
  2. شمارهٔ ۴۰۸به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله
  3. شمارهٔ ۴۰۹عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته
  4. شمارهٔ ۴۱۰در دلم عشق آتشی افروخته
  5. شمارهٔ ۴۱۱عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه
  6. شمارهٔ ۴۱۲در شاه نشین دل من یار نشسته
  7. شمارهٔ ۴۱۳ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته
  8. شمارهٔ ۴۱۴دل جای در آن طره طرار گرفته
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.