پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

در شاه نشین دل من یار نشسته

نوری است فروزنده که در نار نشسته

آن تازه گل آمد به کفم عاقبت الامر

غم نیست به دست من اگر خار نشسته

گفتا چو شوم مست دهم یکدو سه بوست

شب و رفت وسحر آمد وهشیار نشسته

مسکین دلم امروز چه دیده است که امشب

چون غمزدگان روی به دیوار نشسته

نالان برچشمش مشو ای دل که ننالد

هر کس به عیادت بر بیمار نشسته

زاهدکه ز می توبه همی داد بدیدم

می خورده ودرخانه خمار نشسته

حیران گلاب وگلم از بهر چه گردید

آن پرده نشین این سر بازار نشسته

در عاشقی اقبال بلند است کسی را

کو داده دل و در بر دلدار نشسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴دل جای در آن طره طرار گرفته
  2. شمارهٔ ۴۱۵مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده
  3. شمارهٔ ۴۱۶سلطان عشق ما را سرباز خویش کرده
  4. شمارهٔ ۴۱۷گردش چشم تو مستم کرده
  5. شمارهٔ ۴۱۸بر آتش دلم آن مه ز مهر آب زده
  6. شمارهٔ ۴۱۹خیز ای بت من باده گلگون کهن ده
  7. شمارهٔ ۴۲۰تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه
  8. شمارهٔ ۴۲۱عجب از روح مجسم بدنی ساخته ای
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.