پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

دل جای در آن طره طرار گرفته

گنجشک مگر جا به بر مار گرفته

اشکم شده شنگرفی و روزم شده نیلی

تا آینه روی تو زنگار گرفته

گیسوی تواش راهزنی کرده که زاهد

تسبیح ز کف داده وزنار گرفته

در عاشقی آنکس که زیان کرده که باشد

کس دانه ای ار ریخته خروار گرفته

کس سیم و زر ار کرده تلف باده خریده

کس جان ودل ار داده ز کف یار گرفته

خرم دل آنکس که بهیک دست صراحی

با دست دگر طره دلدار گرفته

اقبال بلند است کسی را که چومنصور

از عشق تو جا بر زبر دار گرفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶سلطان عشق ما را سرباز خویش کرده
  2. شمارهٔ ۴۱۷گردش چشم تو مستم کرده
  3. شمارهٔ ۴۱۸بر آتش دلم آن مه ز مهر آب زده
  4. شمارهٔ ۴۱۹خیز ای بت من باده گلگون کهن ده
  5. شمارهٔ ۴۲۰تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه
  6. شمارهٔ ۴۲۱عجب از روح مجسم بدنی ساخته ای
  7. شمارهٔ ۴۲۲روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای
  8. شمارهٔ ۴۲۳از چه همچون زلف یار ای دل پریشان گشته ای
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.