پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

گردش چشم تو مستم کرده

لعل تو باده پرستم کرده

سرگرانی به من از بسکه رقیب

پیش تو شکوه ز دستم کرده

چه کنم من که چو ماهی ماهی

صید در زلف چوشستم کرده

نیستم عاشق امروزی یار

عاشق از روز الستم کرده

دوریت کرد مرا نیست ولی

باز دیدار تو هستم کرده

ترک چشم تو ز مژگان سپهی

تربیت بهر شکستم کرده

داشت از تو بلنداقبالی

لیک هجران تو پستم کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹خیز ای بت من باده گلگون کهن ده
  2. شمارهٔ ۴۲۰تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه
  3. شمارهٔ ۴۲۱عجب از روح مجسم بدنی ساخته ای
  4. شمارهٔ ۴۲۲روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای
  5. شمارهٔ ۴۲۳از چه همچون زلف یار ای دل پریشان گشته ای
  6. شمارهٔ ۴۲۴دل از بت و از بت‌پرست اندر کلیسا برده‌ای
  7. شمارهٔ ۴۲۵نه همی دین و دل از ما برده ای
  8. شمارهٔ ۴۲۶باز بر رخ مشکین را پریشان کرده ای
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.