پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته

به لب نرخ قند مکرر شکسته

چه پرسی دلم ازچه بشکسته در بر

دلم در بر از دست دلبر شکسته

بت من به هنگام مستی مکرر

سر ساقیان را به ساغر شکسته

به هر جا که بنشسته وخوره صهبا

بسی دست وپا سینه وسرشکسته

به دیوار ودرگاهی از شورمستی

زده خنجر آن سان که خنجر شکسته

بکن شادش آزادی ار خواهی از غم

دلا بینی از غم دلی گر شکسته

مرا گر بلند است اقبال از چه

چنین از غم دلبرم پرشکسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده
  2. شمارهٔ ۴۱۶سلطان عشق ما را سرباز خویش کرده
  3. شمارهٔ ۴۱۷گردش چشم تو مستم کرده
  4. شمارهٔ ۴۱۸بر آتش دلم آن مه ز مهر آب زده
  5. شمارهٔ ۴۱۹خیز ای بت من باده گلگون کهن ده
  6. شمارهٔ ۴۲۰تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه
  7. شمارهٔ ۴۲۱عجب از روح مجسم بدنی ساخته ای
  8. شمارهٔ ۴۲۲روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.