پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه

خاکسار کوی یارم باغ چه بستان چه

هر که را یوسف رخی گردد عزیز مصر دل

دهر او را محبس آید چاه چه زندان چه

شد بت هر جائی ما لایری و لامکان

خانه چه جای چه آباد چه ویران چه

هر کجا بینم به مویدوست بینم روی اوست

وصل چه هجران چه پیدای چه پنهان چه

با وصال وهجر تو با دوری ودیدار تو

جنت چه دوزخ چه نور چه نیران چه

پیش لب های تو وچشمان من ای نوبهار

غنچه چه ابر چه گریان چه خندان چه

شد بلند اقبال اقبالش بلند از عشق تو

با بلند اقبال او فغفور چه خاقان چه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته
  2. شمارهٔ ۴۱۴دل جای در آن طره طرار گرفته
  3. شمارهٔ ۴۱۵مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده
  4. شمارهٔ ۴۱۶سلطان عشق ما را سرباز خویش کرده
  5. شمارهٔ ۴۱۷گردش چشم تو مستم کرده
  6. شمارهٔ ۴۱۸بر آتش دلم آن مه ز مهر آب زده
  7. شمارهٔ ۴۱۹خیز ای بت من باده گلگون کهن ده
  8. شمارهٔ ۴۲۰تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.