پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

در دلم عشق آتشی افروخته

کارزوهای دلم را سوخته

گوئی استاد ازل جز جور و کین

یار را درس دگر ناموخته

چشم من آخر تلف کرد از غمش

در دلم خون هر چه بود اندوخته

کم ملامت کن که پیر می فروش

می خرد جان ها می ار بفروخته

گربلند اقبال بر کس ننگرد

چشم دل از ما سوی الله دوخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲در شاه نشین دل من یار نشسته
  2. شمارهٔ ۴۱۳ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته
  3. شمارهٔ ۴۱۴دل جای در آن طره طرار گرفته
  4. شمارهٔ ۴۱۵مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده
  5. شمارهٔ ۴۱۶سلطان عشق ما را سرباز خویش کرده
  6. شمارهٔ ۴۱۷گردش چشم تو مستم کرده
  7. شمارهٔ ۴۱۸بر آتش دلم آن مه ز مهر آب زده
  8. شمارهٔ ۴۱۹خیز ای بت من باده گلگون کهن ده
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.