پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو

گفتم که جان دارم به کف گفتا که تسلیم توکو

گفتم به رویت عاشقم کم جور کن بر عاشقان

گفتا به ما گر عاشقی تعظیم وتکریم توکو

گفتم ز فر عاشقی اندر جهان شاهنشهم

گفتا اگر شاهنشهی ملک تواقلیم توکو

گفتم که مژگان توچون چنگال شیر نر بود

گفت ارتوخوددانی چنین باشد از اوبیم توکو

گفتم قمر درعقرب است از زلف بررخسار تو

گفت ارمنجم گشتی استخراج تقویم توکو

گفتم که زاهدمی کند منع دلم از عشق تو

گفتا ز من با اوبگو علم توتعلیم توکو

گفتم بلنداقبال را کن سرفراز از وصل خود

گفتا کنیمت سرفراز از وصل تقدیم تو کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
  2. شمارهٔ ۴۰۷آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه
  3. شمارهٔ ۴۰۸به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله
  4. شمارهٔ ۴۰۹عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته
  5. شمارهٔ ۴۱۰در دلم عشق آتشی افروخته
  6. شمارهٔ ۴۱۱عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه
  7. شمارهٔ ۴۱۲در شاه نشین دل من یار نشسته
  8. شمارهٔ ۴۱۳ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.