پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو

تسبیح افتاد ازکفم آن زلف چون زنار کو

زآشفته حالی هر زمان رو سوی دیوار آورم

گویم غم دل گر به کس محرم به از دیوار کو

فارغ شوداز درد وغم دل بیندار دلدار را

دلدار کودلدار کودلدار کودلدار کو

گفتم که چشمت دین ودل از دست هشیاران برد

گفتا ز چشم مست من آنکو بودهشیار کو

رفتم که قدترا دهم نسبت به سروبوستان

کی سرو سیمین ساق شد یاچون تواش رفتار کو

گفتم که رویت را کنم تشبیه ماه چارده

کیماه مشکین موی شد یا چون تواش گفتار کو

گردد بلنداقبال را روزی اگردیدار تو

نازد به اقبال بلند آن بخت وآن دیدار کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵آری اگر ای بادز دلبر خبری کو
  2. شمارهٔ ۴۰۶از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
  3. شمارهٔ ۴۰۷آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه
  4. شمارهٔ ۴۰۸به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله
  5. شمارهٔ ۴۰۹عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته
  6. شمارهٔ ۴۱۰در دلم عشق آتشی افروخته
  7. شمارهٔ ۴۱۱عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه
  8. شمارهٔ ۴۱۲در شاه نشین دل من یار نشسته
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.